پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

42

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

و معنايش چيست ؛ به آنها آزادى ندادند تا اينكه فهميدند كه آنها اصلا شما را نمىشناسند و از وجود شما خبر ندارند . يك نفر ديگرى كه در سر راه شما هنگامى كه به اين دژ مىآوردندتان بود ، بازداشتش كردند و نمىدانيم كه چه به سرش آوردند . پاشا فرمان داده كه هرگز رنگ روشنى را به چشم نبينيد . او مىترسد كه روشنائىاى كه شايد شبانگاه از يك شكاف اين برج بتابد كسانى را به شك بيندازد كه حس كنند شما در اينجا در بند هستيد . پاشا به آقا نيز دستور داده كه روز به روز از ميزان خوراك شما بكاهد ، تا اينكه اگر مرگتان فرا برسد در برابر چشمان ، خداوند خود را كاملا مسئول نداند « 1 » و ليكن مطمئن باشيد ؛ نيروى ايزدى نگهبان شماست و اين خانه را متبرك كرده است . » فرمانروا نيز گاهگاهى به ديدار ما مىآمد . وى نزديك سوراخ سياه‌چال مىنشست و خم مىشد و گاهى كيفش مىگرفت كه دربارهء شگفتىهاى اروپا كمتر ، و دربارهء اصول عيسويت و اخلاق و آداب و قوانين ما بيشتر ، از من پرسش كند . او اخلاقيات انجيليها را مىستود و به احترامى كه ما نسبت به زندگى و اموال همنوعانمان داريم آفرين مىخواند . او به درستى مىانديشيد كه نادانى و تعصب سبب ضعف امپراطورى گرديده و خبر از ويرانى آن مىدهد . براى آنكه ما را خشنود كند ، گاهگاهى به ما از آنچه كه در بيرون مىگذشت خبرهائى مىداد و كمتر اتفاق مىافتاد كه خبرهاى خوشبختى آورى بشنويم ! گاهى از يك نبردى كه ميان دو قبيله رخ داده يا يك كاروانى را كه به تاراج برده‌اند يا يك مسافرى را كه كشته‌اند آگاهى مىدادند . اگر جنايتى روى مىداد تقريبا هميشه به پاشا شك مىبردند و او را عامل اصلى آن بشمار مىآوردند . محمود آقا هربار كه به ديدار ما مىآمد چيزى برايمان مىآورد . گاهى گل ،

--> ( 1 ) - بنابرآنچه كه پيش از اين ياد شد و به ويژه با سخنان پاشا مشاهده مىشود كه محمود پاشا به همان اندازه كه خرافاتى بود وحشى هم بود و اغلب گرفتار قيدهاى ذهنى از نوع طفره رفتن و دغلى بود و اين رسم در ميان كردها خيلى رواج دارد .